ببين كه من و تو كجا رسيديم
كه بازي كلام نقشي نداره
هم آغوش چشمهاي من وتو
براي حرف زدن جا نمي زاره
ببين كه من و تو كجا رسيديم
كه ساعت ها ديگه ساكت بشينيم
توي چشمون شاه مسلك هم
هزاران حرف پر معني ببينيم
ببين كه من و تو كجا رسيديم
كه عشق ما تو اين دنيا نمونه است
ديگه افسانه ليلي و مجنون
پيش عشق من و تو بچه گونه است
ديگه مثل مترسك تك و تنها
حرف دلتنگيم رو به باد نمي گم
ديگه از تنها موندن با كلاغها
هزاران غصه با فرياد نمي گم
ديگه خواب رهايي نمي بينم
كه عشق تو رهايي به من داد
من و از كنج زندونم رها كرد
كجا بودم كه جايي رو به من داد
اگه روزي ميون اين بيابون
تك افتاده ترين ويرونه بودم
حالا آباد تر از يك قصر خورشيد
افق ها رو پوشونده تار و پودم
ديگه دارم كسي رو كه شب و روزواسه رسيدنم چشم انتظاره
به شوق ديدن دوباره من
تموم لحظه ها رو مي شماره
ببين كه من و تو كجا رسيديم
كه عشق ما تو اين دنيا نمونه است
ديگه افسانه ليلي و مجنون
پيش عشق من و تو بچه گونه است
از کجا شروع کنم؟
برای گفتن داستانی که نهایت بزرگی عشق را نشان می دهد
داستانی شیرین از عشق که عمرش از دریاها نیز بیشتر است
حقیقتی ساده درباره عشقی که او به من هدیه داد
از کجا شروع کنم؟
با اولین سلامش
معنای جدیدی به جهان پوچ من داد
که در آن هیچ تکرار و علاقه دیگری نبود
او به زندگی من پا گذاشت و آن را شیرین کرد
او قلب مرا پر کرد ...
او قلب مرا توسط چیزهای مخصوصی پر کرد
با آواز فرشته ها، با تصوراتی حاصل از اشتیاق وعلاقه زیاد
او روح مرا با انبوهی از عشق پر کرد
و برای همین هر کجا که بروم تنها نخواهم ماند
با وجود همراهی او چه کسی تنها خواهد ماند؟
و هروقت در جستجوی دستان او باشم او در کنار من است
چه مدت ممکن است از این عشق گذشته باشد؟
آیا می توان عشق را توسط ساعات روز اندازه گرفت؟
من هم اکنون هیچ جوابی ندارم اما همین قدر می توانم بگویم که ...
می دانم به او احتیاج دارم تا زمانی که ستاره ها می درخشند
و او آنجاست
ياد گرفتم كه عشق با تمام عظمتش 2 - 3 ماه بيشتر زنده نيست ياد گرفتم كه عشق يعني فاصله و فاصله يعني دو خط موازي كه هيچوقت به هم نميرسن ياد گرفتم در عشق هيچ كس به اندازه خودت وفادارتر نيست ياد گرفتم همونقدر كه محبت كني، همونقدر ارزشت كم مي شه و ياد گرفتم كه هر چه عاشقتر ، تنهاتر
سلام ای یار دیرینم
ببین بی تو چه دلگیرم
همه بغض و همه اشکم
به دامان تو می ریزم
رفیق گریه های من
رفیق خنده های من
تو بودی و تو می مانی
شریک لحظه های من
بگفتم قصه ء دردم
دلت چون ابر گریان شد
بگفتم از خوشی هایم
به همراهم گلستان شد
نبینم گر تورا روزی
نباشد شام من فردا
نشاید لحظه ای پنهان
بگیری دلبری جز ما
تو روی مهربانی را
به روی من نشان دادی
به شعر و قصه های من
تو بودی که صفا دادی
به پای کار ِ هر روزت
منم جزئی مهم بودم
اگر بد کرده ام با تو
بدان دیوانه ات بودم
تو خوبی و زخو بی ها
نمی خواهی جدا باشی
به پیش دیگران حتی
تو می خواهی ز ما باشی
من و تو سالیانی دور
چه زیبا پشت سر راندیم
کنون در وادی دنیا
من و تو همسفر ماندیم
کسی جز ما نمی یابم
چنین مانده به دوستی ها
ولی آهسته می گویم
نباشد دیگری با ما
سلامم را بده معنا
که من تنهاترین گشتم
نمی خواهم بجز مریم
که با تو بهترین گشتم
گل ِ مریم ، گل ِ مریم
برایت قصه ها دارم
کنار ِ دست من بنشین
ببین بی تو چه غم دارم
شب ما تیره و تار است
بخند تا شادی بیدار است
نگو از غصه ء فردا
که فردا مال اغیار است
خداوندا ز تو خواهم
به عمر ِ آخر ِ دنیا
بیافزایی به عمر او
ز غم خالی و شور افزا
حالا یک عکس دخترانه